خرید بک لینک
نام "صادق هدایت" و "بوف کور" تداعی کننده یکدیگرند همانطور که نام "فردوسی" و "شاهنامه" پی هم می آیند، به طور کلی نویسنده اثر را می آفریند و اثر نویسنده را در ذهن مردم یا حتی ذهن تاریخ بار می آفریند. خواهی نخواهی نام هدایت در حافظه تاریخی مردم فارسی زبان مانده است. شاید بهتر بود می نوشتم تاریخ ادبیات یا تاریخ هنر ما اما چنان همه چیز در این فرهنگ متلاطم و آشفته ما (علی الخصوص بعد از مشروطه) به هم گره خورده است که واقعا تفکیک پدیده ها در ذهن ما ناممکن یا خیلی سخت است. اما حکایت های هدایت و آثار او آئینه ای از همین به هم ریختگی است. هدایت در جامعه ای متولد شد و پرورش یافت که زیبایی زندگی در آن جریان نداشت و این اتفاق نامیمون را نه فقط هدایت که بسیاری دیگر هم دیدند و نوشتند اما آنچه هدایت را از سایر نویسندگان فارسی زبان جدا می کند این بود که او حتی در اروپا و در اوج شکوفایی مکاتب فکری و بارقه های امید بعد از جنگ جهانی دوم نیز عقاید خود را حفظ کرد. معشوق مرده و زن یا لکاته زنده ای که به همه کام می دهد به جز شوهر خود، صدای خنده گوشخراش پیرمرد با دندان های زرد و پشم سینه بیرون زده با بساطی در هم و اشیایی غریب و سایر تصویرسازی ها و نمادهای دیگری که در کتاب "بوف کور" به کار رفته اند همه تصورات چندش آوری از وضع جامعه ای هستند که هدایت عمیقا از آن متنفر بود. از سوی دیگر تصویرسازی از اروپا و فرانسه مثل اشاره به هوای مرطوب و ابری و یا خیابان های شلوغ و اشاره به بوهای در هم مثل روغن سوخته و پیاز و عطر، رودخانه کثیف دانوب و .. نمونه هایی از جریان زندگی در غرب است که آن ها را هم لجن آلود کرده است.اما همه تلاش هدایت برای رساندن منظر و هدف خود با استفاده از نماد یا تصویرسازی نیست بلکه حس آفری

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 20:39

صفحه بندی